محمد يوسف حريرى
78
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
بابل ( ب ) وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ ( بقره - 102 ) از آيه چنين برمىآيد كه سحر و جادو از بابل به مملكت اسرائيليان رفته است . و در وجه تسميه بابل و اينكه به دست كه بنا شده نظرهاى مختلف ذكر شده و بنابر قصص حضرت ابراهيم عليه السّلام در سن كودكى با پدر خويش از « اور » به بابل آمد و در همين شهر ازدواج كرد . بابل در مشرق فرات نزديك به دجله كنونى واقع بود . ( اعلام قرآن ) بارى ( ر ى ء ) هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ ( حشر - 24 ) به وجود آورندهء همه چيز . آفريدگار . از اسماء افعال خداى تعالى است ( نامها و صفتهاى خداى رحيم ، ص 90 و 137 ) باسقات - سوره باسقات باطن هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ ( حديد - 3 ) آنكه ذاتش از ابصار و اوهام پوشيده است . از اسماء ذات خداى تعالى است ( نامها و صفتها خداى رحيم ، ص 89 و 137 ) باطن قرآن - بطن قرآن باقيات الصالحات ( ت صّ ل ) الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا ( كهف - 46 ) مطلق عمل خير . كلمات خمسه . تسبيحات اربعه . نمازهاى واجب يوميه . قيام در شب براى نماز شب . آثار نيك كه پس از مرگ شخص به جا مىماند . كلمات سه گانهء لا إله الّا اللّه و استغفر اللّه و صلى اللّه على محمد و آله . سخنان خوش كه سبب فرح قلوب مىباشد . جميع طاعات و خيرات . نيات پسنديده كه موجب قبول اعمال هستند ( نيات صالحه ) مودت و دوستى اهل بيت عصمت و طهارت ( منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 358 - و . . . ) بتها در قرآن بتهايى كه در قرآن از آنها نام برده شده عبارتند از : اصنام ، بعل ، سواع ، عزى ، لات ، منات ، نسر ، نصب ، ود ، يعوق ، و يغوث . رجوع فرماييد به هريك از عناوين مربوطه . بحر از القاب ابن عباس مفسر قرآن ( تاريخ قرآن ، ص 478 ) بحر الامه ( ب ر ل ا مّ ) از القاب ابن عباس به خاطر شهرتش در تفسير قرآن ( تاريخ تفسير قرآن كريم ، ص 57 - سيرى در تفسير قرآن ، ص 19 ) بحوث - سورهء بحوث بحيره ( ب ر ) ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ ( مائده - 103 ) شترى است كه عرب جاهليت گوشش را مىشكافت و به توهم باطل مورد استفاده قرار نمىداد . در مورد خصوصيات بحيره اقوالى است ، از جمله شترى است كه پنج شكم زاييده و آخرين آنها نر و به قولى ديگر ماده باشد در اين صورت از نحر و سوار شدن آن خوددارى مىكرد و پشم آن را نمىچيد ( نگاه كنيد به مجمع البيان )